مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
165
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
به طرز نغز در وصف آنها گفته : چيست آن قصر بىدر و روزن * خيره زو پيكر سهيل يمن شكل او همچو هيئت گردون * شخص او همچو كوكب روشن و در آن باغ ، آبيهاى طورى و حلبى و رومى بود . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب هشتصد و شصت و پنجم برآمد گفت : اى ملك جوانبخت ، آبيهاى معطر و رنگين ديدند كه نظارگيان را هوش از تن هميبرد ، بدانسان كه شاعر گفته : آبى پرگرد و زرد چون رخ بيدل * ديده و بويش چو ناف و نكهت دلبر و در آن باغ ، نارنج چنان بود كه در وصف سخندان نمىآمد ، بدانسان كه شاعر گفته : گو نظر باز كن و خلعت نارنج ببين * اى كه باور نكنى فى الشجر الاخضر نار و در آن باغ ، ترنجهاى سيمين بدان وصف بود كه شاعر گفته : چون بدرخت ترنج برگذرد باد * شاخ وى از باد و بار خفته كند سر گوئى هنگام عرض لشكر ميرند * سجدهكنان پيش او بر زين مغفر و در آن باغ ، خرمنخرمن ياسمين و سنبل و نسرين و نسترن و بنفشه و گلهاى رنگارنگ ديدند و آن باغ را از فردوس ، خرمتر يافتند و پس از تفرج باغ در ايوان باغ نشسته ، على نور الدين را در صدر مكان بنشاندند . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .